.....

بدترین روز زندگم بود....5شنبه...8تیر .....لحظه ای که فهمیدم مادر بزرگم فوت شده...مرگ ناگهانی مادربزرگم واسه همه ی ما سنگین بود...

مادربزرگی که بارفتنش همه ی ما رو داغ دار کرد ...کسی که وافعا یک فرشته بود...فرشته ی وافعی.

هیچوقت فکر نمیکردم انقد زود از بینمون بره....

انقد شوکه شدم که هنوزم بتور نمیکنم رفتنشو.............

/ 5 نظر / 15 بازدید
adnan

سلام دوست عزیز......... تسلیت بخاطر فوت مادر بزرگتون.... راستش منم این تجربه ی تلخو 5سال پیش کشیدم............. بگذریم...گفتی دانشجوی فیزیوتراپی هستی؛ می خواستم بدونم رتبه ات چند شده؟ آخه امسال کنکور دادم........ اگه وقت کردی به وبلاگ من هم سر بزن[گل]

MJ

سلام تو اینجور موقعیتی فقط میتونم ازت بخوام همدردی منو قبول کنی امیدوارم روح مادربزرگت شاد باشه از دست دادن عزیزان همیشه شوک بزرگیه واسه همه و تو هر سنی اتفاق بیفته، احساس میکنیم خیلی زود بوده بازم تسلیت میگم

صفای اشک وفای غم

سلام خوبی عسل عزیز تسلیت میگم[گل]غم اخرت باشه.میشناسی[نیشخند]منم فرزندان کوروش بزرگ[نیشخند]حالا شناختی[نیشخند]وبت عالی تر شده خوشحال میشم سر بزنی بدرود[گل]

آرمین

خدا بیامرزه تسلیت میگم امیدوارم بتونی راحت با این قضیه کنار بیای

رضا م

سلام ...غم انگیز ه ...اما باید عادت کرد ...هر چیز خوبی موندنی نیست .. مادربزرگ[اوه] گم كرده ام در هياهوی شهر آن نظر بند ِ سبز را كه در كودكي بسته بودی به بازوی ِ من در اولين حمله ناگهانی ِ تاتار عشق خمرۀ دلم بر ايوان سنگ و سنگ شكست دستم به دست دوست ماند پايم به پای ِ راه رفت من چشم خورده ام من چشم خورده ام من تكه تكه از دست رفته ام در روز روز زندگانيم[ناراحت]