روزای بد من

این روزا دلم خیلی میگیره...داره نزدیکه مهر میشه....یجورایی استرس دارم...امسال سال آخره...بعدش چی میشه؟بعدش باید دیگه همه جی رو فراموش کنم...دیگه باید بالکل بیخیال همه چی بشم...یعنی میشه؟

خونمونو فروختیم.مامانم میگه حالا ( بعد از ازدواج امیر و ارمغان)خونه واسه ما سه نفر یه کم زیادی  بزرگه.بابام زمین گرفته خونه ی جدید بسازیم.باید فعلا بریم خونه مستاجری....امروز رفتیم خونه ای که اجاره کردیم بهم نشون دادن....اصلا دوسش نداشتم....اتاقش خیلی دلگیر بود....فقط واس این حال میداد که بشینی یه گوشه رو تختت گریه کنی....قشنگ میتونم تصور کنم چه روزای سخت و دلگیری تو این خونه هه خواهم داشت...فکر میکنم بدترین روزا و خاطرات زندگیم تو این خونه قراره اتفاق بیفته....روزای آخر دانشگاه و رفتنه......شایدم یوقت روزای خوبی به انتظارم باشه...

امروز تولدم بود......

پ.ن:خییییییییییییییییلی دلم غم داره....شاید مخم کم داره!!!!!!!!!!!!

پ.ن2:از خونه ی جدید متنفرم......

پ.ن2:هرچی میگذره دلم بیشتر واسه مامان بزرگم تنگ میشه....توی تموم لحظه ها ی زندگیم نبودشو حس میکنم.هرچی میگذره سخت تر میشه.همش صداش تو گوشمه....

پ.ن برای شخص خاص:هرچی سرم شلوع شد رو قلب من اثر نذاشت،بدون تو دنیای من انگار تماشاگر نداشت...

 

/ 6 نظر / 12 بازدید
عسل

تولدتون مبارک انشاا... همیشه شاد و موفق باشید.[گل]

آرمین

تو که یادس از ما نمیکنی تولد مبارک دوست قدیمی برایت آرزوی بهترینا رو دارم دوتا پ.ن 2 گذاشتی چرا ؟ روز آخر دانشگاه خیلی سخته جدا شدن از دوستات که حتما اکثرا شهرستانینو میدونی دیگه نیمبینیشون ما که پسر بودیم بعد از کاردانی همه گریه زاری کردیم شما که اشکتون دم مشکتونه

بهی

سلامممم.عسل ماتموم کردیم دیگه نمیتونستیم کناربیایم....خانوادش خیلی روش فشارمیاوردن......دیگه گفت نمیتونم ادامه بدم بااین اوضاع....تازه فهمیدم خانوادش مذهبین.......سرخانوادش..... سرچادر......باورت میشه یک ساعتونیم فقط داشت گریه میکرد....نمیدونی چی کشیدم.....

سارینا

امروز اولین باری که به وبت سر میزنم تولدت مبارک[هورا] انشالله به آرزوهات برسی[گل]

دوست

درکت میکنم شدید. اندکی صبر سحر نزدیک است

محسن

تولدت مبارک.[قلب]