قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

عسلستان!
زندگی شهد گل است/زنبور زمان میخوردش/آنچه میماند/"عسل"خاطره هاست....

 


و خداوند...همراه همیشگی من است

حتی اگر تنهاترین تنهایان شوم

                            باز هم خدا هست....

او جبران تمام نداشته های من است......


کاش یه همچین جایی بودم....تنها تا آخر دنیا قدم میزدم.....





کلمات کلیدی :
نویسنده : عسل تاریخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱٧       نظرات ()

بین دو ترم!!!

سلاااااااااااااااام!!!!
امروز از بیکاری به این نتیجه رسیدم قالب وبلاگمو عوض کنم....کلا این تغییر و تحول رو دوس دارم بکشونم به اتاقم....انقد دوس دارم دکوراسیون اتاقمو عوض کنم...قراره فردا با مامان دس به کار شیم!!!!یه کم تنوع بعد از مدت امتحانا لازمه.از سه شنبه باید برم بیمارستان...امروز رفتم روپوش نو خریدم!!!!!مث بچه ها که روز اول مدرسه وسایل نو میخرن!!!!

چند روزه شدیدا دنبال آهنگ جدیدم واس عروسی داداش!!!!!همه کارایی که قبل از عروسی ارمغان میکردم دوباره داره تکرار میشه!!!!!صب تا شب صدای آهنگ تو اتاقم تا ته زیاده و واس خودم بیخودی خوشحالی میکنم!!!!!!نیشخند

و تنها کسی که واقعا خوشحاله از این قضیه مامانمه!!!!چون هر وقت آهنگ غمگین گوش میکردم و تو اتاقم تو تنهایی مینشستم خیلی غصه میخورد...خدا رو شکر الان روحیم بهتره....لبخند

پ.ن1:امروز یه ایمیل جالب واسم اومده بود با عنوان:7نکته برای خوشبخت "نشدن" در ازدواج!!!یه کم طولانی هست...ولی بخونین ضرر نمیکنین:

 

در این ایمیل می خواهیم شما را با راه های بدبخت شدن در ازدواج آشنا کنیم!

 

 

 

1– احساسی!

 

کاملااحساسی تصمیم بگیرید. در همان نگاه اول یک دل نه صد دل عاشق شوید. هرچه زودتر و شدیدتر شیفته طرف مقابلتان شوید، احتمال بدبختی شما بیشتر خواهد شد.

 

حتما شنیده اید که عشق آدم را کور می کند، خب این همان عشق کور است. وقتی این طور شیفته می شوید دیگر عقلتان از کار می افتد و بقیه ماجرا را هم خودتان بهتر می دانید!

 

 

 

2 – جرو بحث کنید

 

تغییر کنید. به محض شروع رابطه (یا حتی قبل از شروع آن!) شروع کنید به تغییر کردن. این تغییر باید در راستای علایق طرف مقابلتان باشد. بلافاصله دریابید که او چه جور آدمی است و فوری مثل او شوید. بعد هم هرچه او گفت بگویید: «من هم همین طور، عزیزم!» دقیقا همان چیزی شوید که او می خواهد. شاید فکر کنید این مکانیسم چندان موثر نیست، اما به شما اطمینان می دهم که هست: با این کار هم هویت خودتان را از دست می دهید، هم طرف مقابلتان را گول می زنید و هم بعد از مدتی دیگر نمی توانید تغییرات تان را حفظ کنید و خودتان می شوید و تازه اینجا شروع جرو بحث ها و اختلافات است! البته تاثیرات گسترده دیگری هم دارد که وقتی به این توصیه عمل کنید خودتان می فهمید.

 

 

 

3 – معیارهایی منطقی؟!

 

در معیارهایتان تجدیدنظر کنید. فهرستی از معیارهایتان را برای انتخاب همسر تهیه کنید. اگر مواردی مثل تفاهم داشتن، تناسب فرهنگی و خانوادگی، شخصیت مناسب و از این قبیل در آن بود بلافاصله آن را خط بزنید. کجای دنیا دیده اید که کسی با معیارهایی چنین منطقی و درست بدبخت شده باشد؟ معیارهای مهم تری مثل ماشین و خانه شیک، پدر پولدار، خوش تیپی و از همه مهم تر خوشگلی و جذابیت را جایگزین آنها کنید.

 

 

 

4 – حسادت کنید

 

چشم و هم چشمی کنید. ببینید دخترخاله لوس و پرافتاده تان با چه کسی نامزد کرده، بعد معیارهایی انتخاب کنید که پوز او را بزنید. مثلا اگر نامزد او پرادو دارد، مال شما باید بی ام و آخرین مدل داشته باشد. اگر پسرعمو با یک دکتر ازدواج کرده، فوری دست به کار شوید و به هر قیمتی که شده یک پروفسور برای خودتان دست و پا کنید.

 

 

 

5 – ساده لوح باشید

 

ساده باشید. اصلا منظورم از ساده بودن، ساده زیستی نیست، بلکه ساده لوحی است. به راحتی گول بخورید. همه حرف های طرف مقابل را – حتی اگر تابلو است که دارد خالی می بندد – با یک لبخند ملیح بپذیرید و تاکید کنید که او صادق ترین فردی است که در عمرتان دیده اید! به همه حرف هایش گوش کنید و هرچه از شما خواست انجام دهید. به طور کلی سهل الوصول باشید.

 

 

 

6 – دروغ بگویید

 

تا می توانید دروغ ببافید. خودتان نباشید. این بهترین فرصت است که می توانید همه آرزوها و آرمان های بربادرفته خود را زنده کنید! کافی است کمی در دریای وهم و خیال غوطه ور شوید و بعد هرچه به زبانتان می آید بگویید. از مسافرت های خارجی گرفته تا صداقت و نجابت و... درمورد خودتان، خانواده تان، دوستانتان، شغل و درآمدتان، محیط کاریتان و خلاصه هرچه به دست تان می رسد دروغ بگویید.

 

 

 

7 – وعده سر خرمن!

 

وعده های بی اساس بدهید. می توانید براساس دروغ هایتان وعده و وعیدهای واهی هم بدهید. اصلا نیازی نیست به میزان توانایی خودتان و امکان پذیربودن وعده ها حتی فکر هم بکنید. وقتی در کنار دروغ ها چهارتا وعده پوچ هم سوار شود، معرکه می شود!

 

اگر یکی، دوتا از این اصول را به کار ببندید، بدبخت شدنتان تضمین می شود.


 




کلمات کلیدی :
نویسنده : عسل تاریخ : ۱۳٩٠/۱۱/۱٦       نظرات ()

تموووووووم شد!!!

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!!!!بالاخره این امتحانات کذایی ماتموم شد!

امروز آخریش بود...آناتومی اعصاب....جه درس مزخرفی بود.ولی با تموم مزخرفی استاد توپی داشت..شاید کلا 3 ساعت واس امتحان نخوندم!!!!انقد گند زدم در حد بوندسلیگا!

سر امتحان جوابای درستمو شمردم به نصف تعداد سوالا نمیرسید!!!!تعجبیعنی قشنگ افتادم....فقط امیدم به اینه که این استاده کسیو نمیندازه!!!!حالا این در شرایطی اتفاق افتاد که هر کی از سر جلسه میومد میگف دم استاد گرم با این سوالاش!!!!یول....منم ...!!!!!!نگران

بگذریم...بالاخره تموم شد.این مهمه...باز از هفته بعد کلاس و کارآموزی و بیمارستان....اصلا حوصلشو ندارم!دوس دارم یه هفته کامل بخوابم....خمیازه

امروز داشتم میرفتم کتابخونه،بعد تو سالن هیشکی نبود فقط دوتا از کارمندای دانشگاه که مراقب وامیستن داشتن با هم صحبت میکردن.وارد سالن که شدم یکیشون که منو میشناسه پا شد خیلی با احترام باهام احوال پرسی کرد....منم خیلی سعی کردم پرستیژمو حفظ کنم وکلی احوال پرسی کردم بعدم خیلی شق و رق از جلوش رد شدم داشتم همینجوری باشخصیت نمایی میکردم و از پله ها میرفتم بالا که یه دفه پام لیز خورد و.......درقققققققققققققق!!!!!وسط پله های کتابخونه خوردم زمین!!!!نیشخند(نتیجه اخلاقی:هر وقت میخوای یه چیزیو بهتر نشون بدی دقیقا گند زده میشه تو همه چی!!!!همیشه خودتون باشین!!!!و اینکه به راه رفتنتون فک نکنین چون راه رفتن یادتون میره!)

پ.ن:نمیدونی....چقد خوشبخت و خوشحالم...

                         نمیدووووووونی....چقد دیدنیه حالم!!!!!




کلمات کلیدی :
نویسنده : عسل تاریخ : ۱۳٩٠/۱۱/۱٢       نظرات ()

 

 

قصه ی گذشته های خوب من

                       خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن

حالا باید سر رو زانوم بذارم

                            تاقیامت اشک حسرت ببارم...

 

 

 

 

پ.ن:البته گذشته ها،منظورم روزای قبل از دانشگاهو آشنایی با "..." هستش...که انگاری تموم شدن و دیگه قرار نیس همچین روزای خوبی داشته باشم....یوقت فک نکنین منظورم روزای با "..."بودنمه!

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : عسل تاریخ : ۱۳٩٠/۱۱/۱٠       نظرات ()

حس بد...

چه حس بدیه وقتی همدم تموم لحظه هات میشه ترانه ی "هوس" معین...

و یا ترانه ی "جدایی" معین:

 از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

من که تو بن بست غربت

زخمی از آوار پاییز

فکر چشمای تو بودم

با دلی از گریه لبریز

شب عاشقونه ی من که حروم شد

مهلتی بودن با تو که تموم شد

ندونستم باید از تو می گذشتم

وقتی از غربت چشمات می نوشتم

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم....

بعد نوشت:امروز تو دانشگاه باد داشت میبردتم!!!!!به این نکته پی بردم  که رژیمم واقعا تاثیر داشته!

4شنبه پرونده ی این ترمم بسته میشه اگه خدا بخواد میرم ترم 6...امروز ساعت 8 امتحان شروع شد،هشتو پنج دیقه برگمو دادم!!!!نیشخندانگار صندلی امتحان میخ داره...!اصلا حوصله نشستن سر جلسه ندارم!خمیازه

امروز عکسای دبیرستان و اردو های دبیرستانو نگاه میکردم....دلم گرفت...هنوز بهترین دوستام دوستای دبیرستانن....هروقت دلم میگیره باید با یه کدومشون حرف بزنم تا آروم شم...انقد خوش میگذشت...گروه شر مدرسه ما 6-7 نفر بودیم...یادش بخیر...هرچی بزرگتر میشم  و میرم تو اجتماع بزرگتر،میبینم خیلی ساده ام...یه آدم ساده میون یه مشت روباه و گرگ...از دختر گرفته تا پسر...حتی "..."اولین چیزی که از شخصیتم فهمیده بود ساده بودنم بود...البته خودش میگف سادگی...ولی شاید منظورش احمق بودنم بوده...شاید واس هین ازم مثلا خوشش اومده بود...اگه ساده نبودم که ....

کاش یه دختر هف خط تیغ زن بی وفاگیرش بیاد تا قدر سادگیمو بدونه...

دخترا که بدتر از پسرا...از همه همکلاسیام متنفرم...3ترم دیگه رو هم باید تحمل کرد...چقد سخته وقتی کارت به جایی برسه که فقط "تحمل"کنی...

آخر نوشت:روزخوش!




کلمات کلیدی :
نویسنده : عسل تاریخ : ۱۳٩٠/۱۱/٩       نظرات ()

 

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید..
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید.
زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.
20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند.
مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم"....




کلمات کلیدی :
نویسنده : عسل تاریخ : ۱۳٩٠/۱۱/۸       نظرات ()

 

سلااااااااااااااااااام....کسی اینجا نیست؟....




کلمات کلیدی :
نویسنده : عسل تاریخ : ۱۳٩٠/۱۱/٧       نظرات ()

گندش بزننننن.....

دارم دونه دونه امتحانامو گند میزنم...

قشنگ این ترم مشروط میشم...

گندش بزنن....

حالم داره از هرچی درس و دانشگاهه به هم میخوره...

بیشتر از درس از دانشگاه.....

از همه چی بدم میاد.....مخوصا از اطرافیانم تو دانشگاه (به جز3تا دوست همشهریم...)

کی تموم میشه یه نفس راحت بکشم...

فردا امتحان دارم...

انگار نه انگار...

یه کلمه بارم نیس

خدا به خیر کنه.....

پ.ن1:به قول حافظ:

چگونه شاد شود اندرون غمگینم/به اختیار؟که از اختیار بیرون است....




کلمات کلیدی :
نویسنده : عسل تاریخ : ۱۳٩٠/۱۱/٢       نظرات ()

دلنوشته ها....

شاید خیلی جاها اشتباه کردم...

تا الانم یه کم زیادی به پروپات پیچیدم....

از مگس یاد گرفتم که اگه خیلی دور یکی بچرخی آخرش میزنه تو سرت......

ولی حیف که به حرمت علاقم نتونستم مثه تو باشم...

چقد سوختم وقتی گفتی دیگه واست شدم یکی مث ...(یه نفری که ازش خیلی بدت میاددد)و حتی بی ارزش تر از اون....

گفتی اونقدر بدی دارم که بتونی فراموشم کنی...

منی که از هیچ کاری برات دریغ نکردم...

خیلی حرفا بهم زدی...

اما من احمق.....

منم گفتم:تحمل میکنم بی تو به هر سختی/به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی....

اگه احمق نبودم قاعدتا باید الان ازت متنفر میبودم...

بهت گفتم حلالت نمیکنم...

اما میدونی الکی گفتم...

...........................................................

از الان به بعد...

میخوای بری برو...

به جهنم....

تو کی هستی مگه؟

خوبه چیزی از من سر نداری و میزنی تو سرم...

احسان خواجه امیری:دارم دق میکنم از درد دوری/میخوام مثل تو شم اما چه جوری؟....

از الان به بعد دیگه تو رو ندارم...اما از تو باحال تر وبا ارزش ترشو دارم...من "خدا"رو دارم...خدایی که من فراموشش کردم اما اون همیشه منو یادشه...

میبینی چقد با معرفته؟من یه قدم برم طرفش هزار هزار قدم میاد طرفم...

مث تو نیس که هرچی میام طرفت ازم دورتر میشی...

تو راس میگی...من بچه ام.اگه بچه نبودم بچه بازی در نمیاوردم و خر تو نمیشدم...

چقد مخم داغ میکنه وقتی یادم میاد چقد خودمو جلوت خوار و بی ارزش کردم .....باعث شدم تو فک کنی برنده شدی....عب نداره....خیال کن برنده ای...و واقعا هم برنده تویی....چون تونستی خیلی راحت قید همه چیو بزنی و بدون کوچیکترین غصه ای همه چیو بذاری کنار...مثل یک "مرد"...تونستی مثل یه "مرد"نامردی کنی....دمت گرم...

از الانم میخوام تو ذهنم،تو فکرم و از همه مهمتر تو قلبم بکشمت.....انگار هیچوقت نبودی....هرچند خیلی سخته

کاش هیچوقت خدامو به تو نفروخته بودم که الان حتی روم نشه  دوباره برگردم پیشش...

هرچند میدونم اون خیلی با مرامه...همیشه دستمو گرفته.از الان به بعدم میگیره

پ.ن:کاش غصه تموم میشد/کاش گریه نمیکردم...

پ.ن:امتحانام شرو شده.روز اول زهرا گف امتخان ساعت 10 صبحه.با هم قرارگذاشتیم ساعت نه و رب دانشگاه باشیم.ساعت 9 اسما زنگ زد کجایی کارت دارم؟گفتم خونه!گف خونه؟!!!!!!سر جلسه نبودی؟من:جلسه؟!مگه امتحان ده نیس؟اسما:نبابا ساعت هشت بوده!!!من و زهرا رفتیم دانشگاه اصرار و ناله که بذارین امتحان بدیم!!!!!گفتن نمیشه!ماهم رفتیم گواهی پزشکی آوردیم درسو حذف کردیم.اولین امتحان ضدحال شد!

پ.ن3:نه حس درس خوندن دارم نه حس نشستن سر جلسه.حتی سرجلسه فکرم پیششه.همه امتحانامو 5دیقه ای میدم میام بیرون.چون انقد حالم خراب میشه که نمیتونم سر جلسه بشینم...خدا به خیر کنه

پ.ن3.5:فلش پلیر نصب کردم بالاخره.الان وبمو با اینترنت اکسپلورر باز میکنم آهنگ فداکاری محسن یگانه رو پخش میکنه...آهنگی که"..."با خودش گوش میکنه و خیال میکنه داره به خاطر من فداکاری میکنه...

 

 

 

 

پ.ن4:واسم دعا کنین

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : عسل تاریخ : ۱۳٩٠/۱٠/٢٥       نظرات ()

بالاخره به نتیجه رسیدم!

سلااااااااااااااااااااااام!!!!

ممنون از همتون به خاطر کامنتایی که توی پست قبلی گذاشتین ....

بالاخره به نتیجه رسیدم!

                                    عسلستان!

 اینم یجا تو گوگل دیدم.!!!!!!خوشم اومد!نیشخند

اگه منو با اسم قبلیم لینک کردین بیزحمت درستش کنین!!!!

اگه لینک نکردین هم که واقعا ضرر کردین!!!نیشخند




کلمات کلیدی :
نویسنده : عسل تاریخ : ۱۳٩٠/٩/٢٤       نظرات ()


.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به عسلستان! مي باشد.